تبلیغات
زندگی طبق معمول - آن بالا بلند
چهارشنبه 16 فروردین 1396  10:29 ق.ظ
توسط: نیلوفر

دلم بلندا می خواهد.. دلم می خواهد چادر بردارم و دقیقا نمی دانم چند شب را بالای کوهی بمانم همان جا که همیشه آتش روشن می کنیم و دورش مسخره بازی در می آوریم.. احساس می کنم این پایین دیگر هوایی نمانده برای نفس کشیدن.. احساس می کنم طنابی دور گلویم افتاده و هر روز بیشتر کشیده می شود و هر روز بیشتر خفه ام می کند دلم می خواهد مدتی را در ارتفاعی نزدیک آن آبی بیکران بمانم.. ورای خاک و آب.. جایی بالا.. بلند.. دور از دست و حرف و گمان... جایی پاک و پاکیزه...


نظرات()   
   
پرستو
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 11:12 ق.ظ
پاک و پاکیزه ...
جایی پاک و پاکیزه از دروغ و خیانت می خواهم. جایی امن. بدون ترس رها شدنی دوباره
پاسخ نیلوفر :
آن بالا بلند..
محمد رضا
چهارشنبه 16 فروردین 1396 03:42 ب.ظ
نه در بالا و نگاه به آسمانی... حتما از ماندن روی آب های آرام و ساکت شنیدی! انگار در خلا هستی، سکوت مطلق که میگویند صدای نفس کشیدنت را هم میشنویی. از آن سکوت مطلق که حس رهایی می آورد... کم کم در آب فرو رفتن... رهایی، اما نه در اوج
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.