تبلیغات
زندگی طبق معمول - پناه بر تو ای فهم فراموشی*
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396  10:47 ق.ظ
توسط: نیلوفر

در من مادری زندگی می کند. مادری از سال های سی و چهل. مادری که رسالتش مراقبت است. از وقتی یادم می آید مادری در پس درونم اوضاع را مرتب می کند و حواسش جمع همه چیز است.. زنی از بطن خانه، از نفس سر و سامان دادن و تربیت کردن و راه انداختن. زنی برای عاقبت بخیر کردن، برای پتو کشیدن و دکتر بردن و شلغم پختن، زنی برای حواس جمعی به ساعت دارو و صبح زود و وقت شام و ناهار.. زنی برای محبت کردن و دستی به سر و گوش کشیدن.. مادری که بجای همه فکر می کند، چاره می اندیشد، عمل می کند و نتیجه می گیرد. مادری که سهمش کارهای سخت رابطه هاست، تاب آوردن و تحمل کردن.. مادری که خودش بودن برای ساعت هایی است که همه خوابند و شمایل سرحال و لب های کشیده و کلمات انرژی وارش برای ساعت های بیداری.. سال هاست در من مادری زندگی می کند برای حمایت، برای بردباری، برای دعا و نیایش، برای دلسوزی، برای مسئولیت، برای ایجاد حاشیه های امن و پرورش خاک های بایر.. مادری که بعد از تمام آن تر و خشک کردن ها و عاقبت به خیر کردن ها، وقتی به بن بست خود رسید که مردمان دلبرانگی می خواستند نه مادرانگی.. روزگاری که دوره او نبود.. روزگاری که هزار محاسبه در دل شبانه هم نمی توانست حساب او را با خودش صاف کند.. کارها جملگی از کار گذشته اند..

*عنوان مصرعی از سید علی صالحی


نظرات()   
   
پرستو
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 10:58 ق.ظ
این متن رو خوب می فهمم. درکش کردم با اعماق وجودم :(
پاسخ نیلوفر :
ممنونم...
مهدی
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 09:12 ب.ظ
این که تو به مقطع مادرانگی خود پناه آورده ای یعنی به مقطع حساسی رسیده ایم
و اینکه مینویسی اش از عزیان شدنت هم ترسناک تر است
تو زیر عملی جراحی هستی؟
خدا رحم کند!
مراقب خودت باش دختر
مراقب عفونت حین عمل و بعد از عمل.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.