تبلیغات
زندگی طبق معمول - مناسبت خواری!
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396  03:35 ب.ظ
توسط: نیلوفر


جانم برایتان بگوید که روزی روزگاری شهر هرت در شِرتی بود بس عجایب و غرایب! از آن شهرها که خوراک هزار سال فکاهی نویسی اند! و همچنان جانم برایتان بگوید که یکی از آن همه چیزِ شِرتی پِرتی این شهر، مناسبت پروری و بزرگداشت گیری و خلق روزهای مهم و قابل توجه بود! هزار میلاد و هزار وفات و هزار عید و هزار بعثت و هزار روزِ این و هزار روزِ آن! سال ها گذشت و شرتی و پرتی گری چنان بالاگرفت و تعصب و غلظت فوق ویژه ای پیدا کرد که مناسبات دوبله و سوبله و بلکه چندوبله شدند و گرامیداشت بود که بر روزها و شب ها جاری می شد! البته که همزمان با ارتقا معنویات و جهاد لشگر فرهنگ ساز در گروه های فکری مختلف، تکنولوژی و امکانات هم از بلاد خارجه و کفار به این خاک شرت و پرت وارد شد و همانا ملت کوکی آن برخود لازم دیدند که با استفاده از جمیع آن امکانات مجازی و حقیقی نسبت به همه آن مناسبات ادای دین و ابراز تعصب و وفاداری نمایند و صفحات مجازی و واقعی شان را منور بگردانند! و روزی رسید به سرعت برق و باد، که آدمها روز جانباز و تولد حضرت معصوم و ورود سردمدار و روزهای جهانی کارگر و آتش نشان و دانشمند و دکتر و دارو و مادر و پدر و خلایق دسته جمعی، و بزرگداشت فلان شهید مام وطن و روز معلمان و روز فلان خلیج و فلان دریا و پاسداری از جک و جانوران عزیز و نازنازی و محیط زیست و آب و خاک و چه و چه را با هم قاطی کردند و هر کدام به تنهایی گوشه ای از این بار سنگین و صقیل را به دوش گرفتند!
اما، اما هفت قرآن به میان شهر و دیار ما و خانم و آقایی که شما باشید -که سه سور زده است به بهشت برین و مدیونید اگر یک لحظه حتی فکرش را بکنید که شباهتی این وسط هست!؛ کافی بود یک بار در بطن آن شرت و پرت آباد قرار بگیرید، تاکسی سوار بشوید، اداره ای ارگانی جایی بروید، بیمارستان راه تان بیفتد، به کوه و کمر و دشت و دمنی بزنید و یا اگر راه داشت سری بکشید به خانه و کاشانه آدم کوکی ها.. امان از روزی که نه جانبازشان جان دارد و نه سردمدارشان سر و نه امام شان دست و نه کارگرشان کار نه طبیعت شان خاک و آب و نه هیچ در هیچ چیز دیگر.. در بطن آن همه شرت و پرت و شرت و پرت زاده نه جانباز از ایثارش راضی بود نه کارگر از کارش و نه امام از امتش و نه ملت از سردمدار و نه خدایگان از طبیعتی که خلق کرده بودند.. روح و جان ها به روی خاکش به رنج خود می پیچدند و مردگانشان زیر خاک می لرزیدند... به امید اینکه روزی منجی از آسمان های بالا ظهور کند و هر چیزی را بگذارد سرجای خودش.. آقاجان همه این تشکرات و قدردانی ها و بزرگوار مداری ها خوب است، خیلی خوب است، اخلاق است، مهربانی است، اما ما کافر و ملحد و کورذهن و کور دل؛ شما کلاه خودتان را قاضی کنید نه جای دورتری، باز هم حکم نمی دهد به چیزی که به آن اعتقاد نداریم اما داعیه اش را در بوق و کرنا می کنیم. به تصویر سازی از چیزی که در هیچ کجا جریان حقیقی ندارد..
بابا، پدرتان خوب، مادرتان خوب کارگر ضعیف تان هر روز ضعیف تر و بیکارتر می شود، چهارتا صنعت خصوصی هم اگر کار می کند به هزار بهانه یاوه به تباهی و تعطیلی کشیده شده، فشار مردم را از دین خدا درآورده، آنها که روزی بخشی از زندگی شان، روح و جان شان را به عشق باختند از کرده پشیمان کرده اید، هر بار گوشه ای از آب و خاک تان ویران می شود نه آدمی آسایش دارد نه جانور نه خزنده نه چرنده مگر اندک قشر ویژه ای.. پس چه معنی دارد بزرگداشت این و آن؟! چه معنی دارد یادمان فلان عملیات، فلان بزرگ و فلان بزرگوار.. که تخم این منش و مرام همه از دامن خودمان برمی خیزد، همان آدم کوکی هایی که عمل مان نشان از هیچ اعتقاد و باوری ندارد و هرچه خوب هم که از پس مانده دنیا باقی مانده بود به گند کشیدیم.. پس چه جای آن که رنگ به رنگ و راه به راه روز چه و روز چه راه می اندازیم، وقتی در عمل هر روز فراموشی ست و فراموشی و پوچی.. بگذاریمش برای روز موعودی که واقعی شده باشیم که چه کسی می گوید رویای دو راز دسترس خوش نیست..! بهراسیم از روزی که فقط و فقط برای یک لحظه همگی حیات دوباره بیابیم.. بهراسیم از رستاخیز ..


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.