تبلیغات
زندگی طبق معمول - پوست کلفت
دوشنبه 15 خرداد 1396  07:18 ب.ظ
توسط: نیلوفر

برایم نوشته است فکر می کند که دوستم دارد و من مثل هر بارِ مشابه دیگری، قرار می گیرم در فضایی که می بایستی بین احترام های قبل و بعد از بیان این جمله سبک سنگین هایی بکنم و احتمالا واکنش نشان بدهم یا ندهم. خب خیلی وقت است که شنیدن این جمله از سمت مردان متاهل متعجبم نمی کند و این احساس بهم دست نمی دهد که فاجعه ای دیگر در حال رخ دادن است! چه در مقابله با مردانی که تمام تلاش شان را کرده اند که شرف شان را حفظ کنند و دوستم هم بدارند و چه در مقابله با مردانی که با افتخار شبی با شرف شان خوابیدند و صبحش عاشقم شدند.. این بار اصلا به نفس موضوعی که اتفاق افتاده کاری ندارم، حتی به علت هایش و تفاوت ها و شباهت هایش.. تصمیم ندارم در پایان یادداشتم از بر چسب "طبق معمول حادثه نویسی" استفاده کنم و حتی متاسف هم نیستم از این که بار دیگر باید در یکی از کاهنده ترین موقعیت های زنانه، پشت به پشت جنسی از زن بودن بدهم.. آنچه در این تکرار مکررِ مکدر، غمگین و مسکوتم می کند همین تکرار است.. همین که حتی ناراحتم هم نکند، همین که انقدر پیش بیاید و پیش بیاید که به قدر لختی از خستگی ای غمزده از تو بگیرد، نه بیشتر.. همین که به آدم ها نگاه کنی و هیچ چراغی درمسیری که پیش گرفته اند نبینی.. از این که این حجم از فرو ریزی آدمیزادی عادی بشود، این همه سریع فروریزی، عادی بشود. این که جنسیت تا کجا بتواند هستی را بازی بدهد.. اینکه باز هم جنسیت و جنسیت...


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 خرداد 1396
نظرات()   
   
مهدی محمودی
سه شنبه 16 خرداد 1396 09:38 ب.ظ
تو یدونه ای:)
پاسخ نیلوفر :
نظر لطف شماست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.