تبلیغات
زندگی طبق معمول - نیمه شبی ناگهانی...
یکشنبه 21 خرداد 1396  06:59 ق.ظ
توسط: نیلوفر

نیمه شب با صدای پنج انفجار و چند دقیقه ای تیر اندازی به یکباره و بدون هیچ حرکت جانبی چشم هایم را باز می کنم در آن دقایق مرده بی حرکت، که سعی می کنم حواسم را از خوابی دورافتاده به صداهای نزدیکی مثل صداهای درون خانه، مادرم برادرم و پدرم جمع کنم تمام تصاویر مضحک و راست و دروغ این چند روز مقابل چشم هایم تکرار می شوند.. مردانی دست و پا چوبی که اسلحه های نخراشیده شان را به هر طرف بی هدفی می گیرند و شلیک می کنند... سرخط خبرهای راست و ناراست شان پس ذهنم زیرنویس می شود.. چند نفر در روانسر دستگیر شد؛ چند نفر در فارس؛ چند نفر در آذربایجان؛ چند نفر به هلاکت رسیدند و چه ها و چه ها کشف کردیم.. صداها ظرف چند دقیقه دور و دورتر و گم می شود و تمام آن اضطراب چند دقیقه ایِ به مراتب واقعی تر، از مرزهای ایرانی ذهن و تنم خارج می شود.. پر می کشد حوالی کوبانی.. نزدیک تمام آن شب های آرامی که هر بار در گوشه ای بیگناه، به یک باره با صداهای مهیبی بر سر صاحبانش فرو ریخته بود.. برمی گردد به سال ها پیش وقتی آنقدر کودک بودم که تنها چند کابوس دور و نامفهوم از آن باقی مانده.. به هشت سال در پی هم آوارگی و آوارگی.. به جنگ... صداها رفته اند صدای سوت شبگرد و موتور فکستنی اش در کوچه می پیچد که یعنی مردم اوضاع هنوز مثل هر شب است.. هنوز در حالت فیزیکی بدنم و گردی مردمک چشم هایم هیچ تغییری رخ نداده و در همان حالت بی حرکت در تخت مانده ام.. ترسیده ام یا هر چیز دیگری نمی دانم تنها چیزی که در آن دقایق پر از خیانت شبانه حس می کنم نوعی تعلیق است بین نوعی نمی دانمِ کریه... این ها صدای جنگ بود یا صدای آت.ش به اخ.تیار...؟


نظرات()   
   
شیوار
دوشنبه 22 خرداد 1396 03:15 ق.ظ
رنگ روزهامون رنگِ آرامش باشه الهی...
پاسخ نیلوفر :
الهی آمین
مهدی محمودی
دوشنبه 22 خرداد 1396 12:06 ق.ظ
حدس میزنم صدای کریحی بود برخواسته از کراهت
حدسم اینه که دو سه بار دیگر تکرار شود
پاسخ نیلوفر :
بله یه غلط املایی بود اصلاح کردم
امیدوارم هر چه زودتر تمام بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.