تبلیغات
زندگی طبق معمول - شکست شبانه روز
سه شنبه 6 تیر 1396  10:27 ب.ظ
توسط: نیلوفر

هر روز آن لحظه ای که در دفتر را قفل می کنم و به سمت سرویس می آیم، تبدیل می شود به دقایق پایان روز! آن دقایق آخر شب، ساعاتی که هر انسان به قاعده ای باید فعالیت هایش را متوقف کند و بیاساید؛ انگاری که دستی بیاید و باقی روزگارم را بدزد. علی رقم این که چند ماه است که مثل سابق هم کار نمی کنم اما همین که از کارخانه خارج می شوم به صورت ناخودآگاه به سیستم جسمی و روانی ام فرمان پایان صادر می شود؛ انگاری که باید در خانه را باز کنم و یک راست خودم را به تخت بسپارم و تازه فردا که دوباره برمی گردم و درها را باز می کنم سرحواس می شوم که باز هم کارهای شخصی ام را فراموش کرده ام. نه که یادم برود، نه که فراموششان کنم،نه! این از دست رفتگی شبیه نوعی یغما است، نوعی بی تمرکزگی؛ انگار که از آن ساعت به بعد گیرنده های جسم و جانم خاموش بشود. حتی اگر مثل هر شب دیر بخوابم، کارهایی را در خانه انجام بدهم، بروم بیرون، ورزش، آرایشگاه، خرید، دیدن دوستانم سینما و یا هر چیز دیگری اما در پس همه این ها دستی آمده و راس ساعت خروجم، همه چیز را از عقب ذهنم به یغما برده است تا صبح بشود و بیاید در بزند و آنچه برده دوباره بگذارد پشت در.. هیچی، فقط خواستم بگویم کم کم دارد گند این دزدی هر روزه در می آید!


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.