تبلیغات
زندگی طبق معمول - لاله ای از هلند کم دارم*
پنجشنبه 22 تیر 1396  11:32 ب.ظ
توسط: نیلوفر

سازم را از کیسش بیرون می آورم و آرشه را می کشم؛ اگرچه هنوز می توانم نُت ها را دنبال کنم اما چیز زیادی از قطعاتی که از حفظ بودم یادم نمانده است. چند جمله کوتاه همکارم در مورد راه انداختن حرفه ای برای خودم به جهت تامین بخشی از سرخوردگی های تلخ و عمیق به جان نشسته ناشی از آدمها و جامعه و صنعت را به خاطر می آورم و هرچه بیشتر دلم برای ساز مهجورم تنگ می شود. یادم می آید آن روزها معلمم تعریف کرده بود که از کارخانه بغلی بیرون زده و تصمیمش را برای ادامه زندگی با وجود دو بچه، در مورد موسیقی گرفته است و البته که رضایت در آرامشی که می نواخت مشهود بود. یک عصری بعد ازاینکه کلاس مان تمام شده بود تا شب دیر وقت مانده بود که کامپیوترم را راه بیندازد تا بتواند نرم افزار موسیقی را اجرا کند! پنجاه سال موسیقی ایرانی یکی پس از دیگری می خواند و می خواند و من باز هم با خودم فکر می کنم تعلقی به این نسل ندارم؛ احتمالا حتی برای به این دنیا آمدنم هم دیر شده است! شاید دهه های سی و چهل زمان بهتری می بود! چقدر بعضی جابجایی ها آزار دهنده اند..

*مصرعی از علیرضا آذر


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.