تبلیغات
زندگی طبق معمول - آب و عشق
چهارشنبه 18 مرداد 1396  09:15 ق.ظ
توسط: نیلوفر

واقعیت داشت. هر چه درباره اش گفته بودند و نوشته بودند درست بود. اینکه عصاره هستی ست؛ اینکه یا همه چیز را در بر می گیرد یا اساسا نیست؛ این که روح مان به نفسش زنده می گردد... همه اش راست بود؛ هر چه در توضیح عشق گفته بودند واقعیت داشت، تنها چیزی که وجود نداشت عشق بان بود.. کسی نبود که راهش ببرد و بپروراندش.. همان اقلیتی هم که پیدا شدند زیر دست و پای الباقی چنان در هم شکستند که حتی تصویر گنگی هم از عاشقی شان بجا نماند.. او همه جا راست و درست بود حتی آن جایی که به تنهایی کافی نبود؛ اما ما هیچ کجا درست نبودیم. پیرش کردیم؛ کم و کمرنگش کردیم؛ و درست مثل روشنی آب که بی رویه و بی رویه به هدرش دادیم تا به تهش برسد عشق را هم تا تهش خراب کردیم. گرچه به نظر می رسد برای آب کورسوی امیدی هست اما برای عشق نه.. این روزها در همه جای سرزمین ها، به هر دری می زنیم تا همان قدر آبی هم که مانده حفظ کنیم، وقت و بی وقت دعای دسته جمعی می گیریم که باران ببارد، از آنچه می ریزد ذخیره می کنیم و هوای قطره قطره اش را داریم اما برای عشق...نه؛ قومی قبیله ای کمر بسته ایم به ویرانی اش تا آخرین قطره.. پس چه انتظار مسخره ای است که درد نکشیم، رنج نبریم و در آتشی که خودمان ساخته ایم نسوزیم..در قبال معصوم ترین و نجیب ترین خلقت خداوندگار...


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.