تبلیغات
زندگی طبق معمول - سقف شیشه ای
شنبه 28 مرداد 1396  03:22 ب.ظ
توسط: نیلوفر

دست و پاهای کوچکش را از پشت سقف شیشه ای نورگیر سالن می بینم. در حالی که روی تخته دراز کشیده ام و هالتر را به سختی جابجا می کنم تا هنوز بتوانم بدنم را سرپا نگه دارم او بالای سرم روی سقف شیشه ای جولان میدهد.. عوض اینکه به این فکر کنم که آن مارمولک کوچک پشت آن سقف شیشه ای چه می خواهد با خودم فکر می کنم آهنگ نفس نفس روزبه نعمت اله اصلا آهنگ مناسبی برای یک سالن ورزشی نیست مخصوصا آنجایی که با آن هرم تلخ می نالد لعنت به هرچی رفتنه.. صدای جیغ آن یکی مربی که مثلا دارد سعی می کند با انرژی بشمارد و آن تعداد خانم روبه رویش را به هرچه شاداب تر ورزش کردن وادارد را پشت سر می گذارم و در حالی که چشم هایم هنوز مارمولک پشت سقف را می پاید و ذهنم دورترها را، زیر لب می خوانم:
تو با خود خیال کردی و از خیال خود می رنجی
از خیالی خیال دیگر زائید و به آن یار شد
و باز دیگری و دیگری...

آن دست و پای کوچک از دیدم خارج شده وقتی گوشه چشم هایم را پاک می کنم و ادامه می دهم:
سه بار بگو
ای خیال برو
اگر نرود
تو برو...*
و تمام درونم را رفتن پر می کند...  

*از مقالات شمس تبریزی


نظرات()   
   
سایبان
دوشنبه 3 مهر 1396 10:52 ب.ظ
ممنون از مطالب خوبتون. به سایت
کوچک ما هم سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.