تبلیغات
زندگی طبق معمول - کاسه خون
پنجشنبه 13 مهر 1396  08:43 ق.ظ
توسط: نیلوفر

چشم چپم کاسه خون شده بود خیلی وقت است از هیچ لوازم آرایشی برای چشم هایم استفاده نمی کنم تا همین کمی پیش هم که با پدربزرگم و بقیه در مورد وضعیت مادربزرگ عزیزتر از جانمان حرف می زدیم و تصمیم می گرفتیم همه چیز روبه راه بود جز مختصر دردی که قابل اغماض بود اما نیمه شب که از صدایی دور و نامفهوم چشم هایم را باز می کنم به شدت اشک می کند رد اشک ها را می گیرم می رسم به کاسه خون.. چه شده است.. تنم سرد سرد است همه چیز رنگ مرده دارد اما شک ندارم هنوز زنده ام. ضربان یکی در میان قلبم را درون قفس سینه ام حس می کنم آرامم نفس هایم به شماره می آیند و به شماره هم برمی گردند اما همه چیز خاکستری شده است.. سعی می کنم یکی یکی به یاد بیاورم.. رنگی رنگی سرجایش است، به خودم می پیچمش؛ آخرین تصویری که دیده ام، آخرین صدایی که شنیده ام، عروسک نخی روی دیوار، قوطی قرص روی میز، کیفم کنار تخت، کاغذ پاره هایم، تلفنی که بی دَنگ و صدا گوشه ای افتاده... حواسم هنوز سرجاست! فقط انگاری تشنه ام.. خیلی تشنه.. بیرونِ پتو سرد است و سراب.. و سیزدهمین روز مهر آغاز شده است... 


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.