تبلیغات
زندگی طبق معمول - بی شباهت...
جمعه 14 مهر 1396  09:23 ب.ظ
توسط: نیلوفر

روی قالیچه رنگ انارم به روی شکم دراز کشیده ام؛ با خودم فکر می کنم الان که سرم را بلند کنم رد دستبندم روی پیشانی ام باقی مانده! البته به این هم فکر می کنم که آن سال ها چقدر تلاش کردم تا نمک را ترک کنم و الان که تبدیل شده است به یک طعم اضافه در زندگیم، رجوع به آن حتی برای درمان هم هیچ خوشایند نیست و خب بله، قبل ترش به آن سال ها هم فکر میکردم. همان سالها که تلاش کردم نمک را ترک کنم. فردا درست هشت سال از آن روزی که اساس و وسایل زندگی چهارساله ام را جمع کردم پیشانی حاجی و عایشه بانو را بوسیدم و برگشتم می گذرد. چهار سال درس و درس و تمرین و تمرین.. دختری که برمی گشت، هیچ شباهتی به کسی که رفته بود نداشت. در حالی که زیر لب از قول موراکامی بزرگ می خوانم "وقتی از طوفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت..." بلند می شوم و به سمت سازم می روم. کیسش را خاک گرفته. آخرین بار تولد روزی بیرونش آوردم و نزده برش داشتم و قبل تر از آن را به یاد نمی آورم؛ درست مثل نوت هایی که درست به یادشان نمی آورم. بی هیچ مقدمه ای آرشه را می کشم. صدایش درست به اندازه آن ملودی گم شده عقب ذهنم، نوازشم می کند.. یادم نمی آید قطعه ای که می نوازم چه اسمی داشت؛ شاید اسمی شبیه آن اولین تابلویی که کشیدم و پیشکش کردم. همرنگ سربند آن دختر کورد نشسته روی بوم.. شبیه زیر پل فردوسی شاید.. و با فاصله زیادی باز هم چیزی به خاطرم نیست.. درست همان جاهایی که نوت ها را به خاطر نمی آورم، انگاری که دانه دانه از مابین خطوط سر خورده اند و افتاده اند و امروز منم و نوت هایی که چند در میان گم شده اند.. آرشه را میکشم و تمام آنچه باید برای مرتب کردن این خطوط بی قواره انجام بدهم مرور می کنم، پس دادن آنچه قبلا آموخته ام.. یادم نمی آید آنچه می نوازم چه اسمی داشت، اما هنوز تمام آنچیزی را که به قلبم به امانت سپرده ام به خاطر دارم. در آن ملودی که گمش کرده ام زیر لب تکرار می کنم "من برای آنکس که خواست، اما نتوانست، دعا می کنم" با خودم فکر می کنم سید صالحی باید به جای دعا کردن کار دیگری می کرد؛ شعری می سرایید، طرحی می زد، پایی می کوبید یا نمی دانم.. تنگ غروبی ته پیچ جاده ای به سمت سرابی مرداب گرفته، جاده ای که بیشتر از هر جاده ای شبیه جاده است دست مردانگی در روزهای سخت می داد... چشم هایم را که باز میکنم رد دستبندم روی پیشانیم مانده و عروسک کوچکی با دست و پای نخی به روی دیوار با حرکت آرشه ام می رقصد..


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.