تبلیغات
زندگی طبق معمول - سلسله واری
سه شنبه 16 آبان 1396  03:45 ب.ظ
توسط: نیلوفر

بین خراب شدن ماشین درست روی گردنه به وقت باران غروب پاییزی و آلبالو گیلاس چیدن چشم هایم به وقت ظهر روز بعد، رابطه مستقیمی بود! ایستادم و باران را نگاه کردم که بر دشت زیر پایمان می بارید؛ بر آن راه به سوی امامان مظلوم و بر سر زوار هم؛ و آن تپه ها و آن جاده ای که بیشتر از هر جاده ای شبیه رفتن است. شباهنگام خستگی هزار سال را به آغوش کشیدم و صبح با گلویی که باد کرده و چشم هایی که بی وقفه اشک می کند برخاستم! سر این سلسله را اگر می گرفتم و حلقه حلقه عقب می رفتم پای خیلی چیزهای دیگر هم وسط می آمد، گسترده تر از سلسله موی دوست! لذا حداقل کاری که متالمان -جسمی و جانی- می توانند در حق خودشان بکنند همین است که این سلسله را از یک جایی قطع کنند پیش از اینکه آسیب های جدی تر وارد شود. پیش از آنکه بشود آنچه که نباید. 


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.