تبلیغات
زندگی طبق معمول - پیش از طوفان
جمعه 24 فروردین 1397  12:22 ب.ظ
توسط: نیلوفر

تمام عصر بارانی دیروز به این فکر می کنم که روزهای قبل از جنگ جهانی اول چه شکلی بوده است یا حتی جنگ جهانی دوم.. بین مردم عادی چه می گذشته است.. ملت طرف های جنگ و مردمان بی طرف.. جزئیات زیادی از تاریخ جنگ نمی دانم جز تصاویری مبهم و ارثیه ای منحوس و تنیده به تار و پودم.. آیا یک عصر بارانی بهاری نبوده که مردم به این فکرکرده باشند که چطور می توانند زندگی شان را تغییر بدهند؟ کسی از آنژیوگرافی برنمی گشته یا کسی برود پیاده روی و روسری تک رنگ مشکی بخرد؟ کسی کمردرد نداشته در حالی که تمام روز کاکائو تلخ خورده باشد؟ مردم صبح روز قبلش در صف نانوایی و قصابی و بقالی و چقالی نایستاده اند و در حالی که به قیمت های عجیب قریب مایحتاج اولیه زندگی شان عادت کرده اند به صورت های بی لبخند یکدیگر مات مانده باشند؛ مردمی که بر سر توهین به نژادشان یا آلودگی چندین برابر حد مجاز یا بستن آب رودخانه و از بین رفتن زمین های کشاورزی یا حتی به باد رفتن سرمایه هاشان در موسسات مختلف مالی متعلق به فلان زاده به جان هم افتاده باشند؟ آیا سال قبل از شروع آن جنگ ها به سیاهی و خشکی نرفته بود؛ که مردم لحظه تحویل به دعا نشسته باشند که پروردگارا بد از بدتر نکن؟ آیا آن سال ها تنگی به تنگنا نیفتاده بود که مردم زلزله چند ماه قبل، سیل اول سال و اجساد هواپیمای به زنده دفن شده همین حوالی و زنده زنده سوختن آن کشتی وسط اقیانوس و آتش نشان های مانده زیر آوار سوزان و شاعران مرده آن سال و هنرهای سیاهش را زیر دست و پای ارز و طلا و باج خروج از مرز گم کنند.. مردمی که نه راه رفتن داشته باشند و نه جای ماندن.. با خودم فکر می کنم بانک ها قبل از آن جنگ ها مامن سرمایه چه کسانی بوده است و خاک های طلاخیز حفره های بزرگ چه کسانی؟ چقدر از زنان و کودکان کار آن سال ها از حداقل های یک زندگی محروم بوده اند.. فروشنده های گل و بادبادک و تن.. ملتی که در هفته میانگین چهل و پنج دقیقه کار مفید و پنج دقیقه مطالعه داشته باشند.. ملتی تا دور دست دردمند و بی هوا... راستی آن روزها عشق کجاها بود...؟


  • آخرین ویرایش:جمعه 24 فروردین 1397
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.