جمعه 24 آبان 1398  09:10 ب.ظ
توسط: نیلوفر

خب من در حالی که خالی از احساس امنیت برای ماندن در وطن خودم از کنار پری هیتر رد می شدم، برای اولین بار یکی از هزاران کفتر چاهی را که در سایت ما زندگی می کنند، دیدم در حالی که خواب بود!! گذشته از اینکه انگار نه انگار که اینجا صنعتی ست با انواع آسیب ها، درست وسط راه! بی آنکه از گذر ما تکانی بخورد.. به این فکر می کردم که اگر دوبال خوشرنگ مثل او داشته باشم می مانم؟ اینچنین در خواب عمیق... به این فکر می کردم برای باز شدن دو بالم چقدر کار دارم و کمی بعد با مرور حداقل یک سال اخیر به این نتیجه رسیدم که در واقع چقدر کار ندارم، توان و قدرتی بایدم که به جای همه نبودن ها و نداشتن ها پشتم را بگیرد تا بال باز کنم. بعد به مقصد نرسیده به این نتیجه رسیدم مردم سرزمینم هیچکدام شان هیچ کس را ندارند بجز خودشان... و کلید که به در انداختم تصویر کفتر در خواب را عقب زدم و تصویر سرزمینی که به تاراج غیر مردمم رفته است را هم.. سرزمینی که انگاری از آن ما نیست و به قول الهام تک تک مان را در خانه هامان کشتند... بدون دخالت دست... 
بر من و شاید هم بر ما، لازم است که همه چیز را از تن و جان مان بریزانیم و راه بیفتیم دنبال آن قدرت خودی که پشت مان را بگیرد...


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو