شنبه 9 آذر 1398  09:51 ب.ظ
توسط: نیلوفر

به فاصله چند متر نشسته ام وسط بلوط های زیبا و چوب های خشک شده را نگاه می کنم که با شعله های آتش می رقصند.. دنیا در آن سوی هرم آتش و سرخوشی دم عصر آذر ماهی، مات و لرزان است در دامن زاگرس؛ قلبم کف دستم می زند از آنچه گذشته است بین ما... چه غریبه ام با آن سوی آتش.. چه سخت و بعید گذشته است این سوی آتش... چیزهایی از عمق چشم هایم می غلتند و فرو می افتند و من چه ناشیانه دردم را می اندازم گردن دود و آتش... سرم را پایین می اندازم بلکه روزهای رفته دست از هجوم بی رحمشان بردارند و ترکم کنند؛ و من نیز نه تنها 'از این در وطن خویش غریب' که رها بشوم از این در جمع دوستان قدیم غریب... صدای ترکه های درونم چه به شعله های آتش می آید.. ترکه های به تازگی خشک شده.. 

سرد شده... هوا سرد شده است... وقتش رسیده بار دیگر 'ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد'....


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو