دوشنبه 11 آذر 1398  09:54 ب.ظ
توسط: نیلوفر

به آقای ر با تعجب می گویم اسم دختر مهندس گاف، فلان اسم است! از آن اسم هایی که علی رغم اینکه به الف ختم می شود اما زیباست. می گویم نشنیده بودم چنین اسمی!! و در حالی که جواب می دهد اسم دختر مهندس ح هم همین است روبه پنجره برمی گردم و تعجب بزرگترِ اینکه چطور اسمی آنقدر کم، توی یک وجب جا دوبار استفاده شده، به همراه سایر آشفتگی های ذهنم در زیبایی باران پشت پنجره محو می شود.. زیر لب می گویم تهران هم امشب قرار است ببارد و بعد با خودم فکر می کنم دو هفته بعد در تهران آزادم و در دل دعا می کنم موش کوچک توی سالن جلسات در دام چسب پشت در نیفتد و چشم هایم را می بندم...

امان از وقتی که باران ببارد و آدم چشم هایش را ببندد... باید برای هر قطره ای که می بارد یک بار در دل به خودت بگویی قوی باش دختر.. بگویی عزت نفس است که قدرت می آورد، نه حتی دوست داشتنت؛ و بعد به ازای هر قطره باران به دوست داشتن مردم زمانه بخندی... به مردمی که حتی حرمت قلب خودشان را هم نگه نمی دارند...


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 14 آذر 1398
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو