پنجشنبه 14 آذر 1398  07:57 ب.ظ
توسط: نیلوفر


ناخن هایم یکی در میان و پشت سر هم شکسته اند؛ انگار که همدیگر را خبر کرده باشند و پشت سر اولی بقیه هم شکسته باشند! به شدت خسته ام و به انگشتانم نگاه می کنم که با ناخن کوتاه به نظرم چه عجیب شده اند.. حتی به سال هایی که ساز می زدم و ناخن هایم را از ته می گرفتم هم شبیه نیستند.. ساز مهجورم در سکوت گوشه اتاق نگاهم می کند..چه دلم برای روزهای با هم بودن مان تنگ می شود.. سال هایی که بین مان نُت ها حرف اول را می زدند.. اتاقم پر شده است از کارهای ناتمام این روزها؛ و من دارم تکه های ذهنم را از همه جا پس می گیرم بلکه بتوانم قبل از هر اتفاقی بار دیگر این چهل تکه را به هم ببافم... کسی نیست جز من و کسی نخواهد توانست جز من... 



  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic