جمعه 31 خرداد 1398  04:20 ب.ظ
توسط: نیلوفر

جانم برای آن عده از بزرگوارانی می گوید که در انجام امورات شان- با هر عنوانی- به صورت تیمی جلو می روند؛ ازآنجا که از مفاهیم کار تیمی بین اغلب ماها تنها نوعی نگرش باند بازی باقی مانده و چندان خبری از اصول کار تیمی نیست و وقتی می گوییم تیم ایکس منظورمان لیدی و جنتلمن هایی است که در گروه آقا یا خانم ایکس کار می کنند و نه کسانانی که با آقا یا خانم ایکس و بر سر پروژه ایکس کار می کنند، لذا لازم است چند چیز را بدانیم:
در گروه هایی با چنین ماهیت هایی استراتژی برد-برد برقرار نیست بلکه در خوش بینانه ترین حالت فضایی برقرار است که هر کس توانست ببرد! از این لحاظ است که همواره باید یک دست مان روی کلاه خودمان باشد که خودش نمود نوعی فردگرایی و نشانه این است که گروه یک کلاه واحد ندارد.
لازم است بدانیم که اعتماد کارآمدی در چنین گروه هایی حکمفرما نیست و لذا همواره باید نقشه ها و پلن های جایگزین متعددی داشته و آماده به واکنش باشیم. مهم است که بدانیم این واکنش لزوما از جنس حمله است و سایر واکنش ها جواب نمی دهد اما این هنر ماست که با چه آرایشی حمله کنیم!
از واجبات چنین گروه هایی ست کشف اطلاعات به درد بخور؛ چرا که علی رغم آنچه به چشم می آید، بر بستر اطلاعاتی تیم، حجمی از چیزهای تقلبی جریان دارد که هرگز در هیچ پیشرفتی مورد استفاده قرار نمی گیرد. لذا پیوسته باید به یک جفت شاخک تیز مجهز باشید! که همانا داشتن اطلاعات یعنی قدرت.
و به شما مژده می دهم که کار کردن در چنین تیم هایی با ویژگی های فوق عین بریدن سرتان با پنبه است چرا که حین نگهداشت شما در فضایی تلطیف شده و تیمی، به طرز باور نکردنی پیر و خسته تان می کند.
لذا بر هر کدام از ما که وقت و انرژی و جان و روح مان تنها دارایی های بی بازگشت مان هستند واجب است حواس مان را به خودمان جمع کنیم؛ به چه ترتیبی؟ به شدت بستگی به خودمان دارد و احتمالا حداقل به تعداد آدمها باید راه وجود داشته باشد! از این جریان آب برده و خوابزده رها بشوید چرا که برای بهبود جهانی که چیزی به پایان آن باقی نمانده، لازم نیست کاری  انجام دهیم الا این که خودمان را بهبود بدهیم.


نظرات()   
   
چهارشنبه 29 خرداد 1398  04:07 ب.ظ
توسط: نیلوفر

خب به نظر می رسد فکر کردن به این موضوع کافی باشد چرا که در هر صورت بی نتیجه می ماند. هزار بار هم که خودم را جای مدیرانی بگذارم که به روشنی می دانند نیرویی دارند که پُرِ جانش مرض اخلاقی ست بنا به هیچ توجیه و رابطه ای به این نتیجه نخواهم رسید که "از کنارش بگذریم"!! و از آنجا که به نظر می رسد حتی اگر این ناهنجاری منجر به قتل من هم بشود باز هم یک نتیجه بیشتر ندارد که از کنارش بگذرند، لذا موضوع تمام شده است و به نظر می رسد مسیرم را درست تر از هر باری انتخاب کرده ام و کسی که باید از کنارشان بگذرد من هستم.
و من الله توقیف!


نظرات()   
   
جمعه 24 خرداد 1398  12:26 ب.ظ
توسط: نیلوفر

دو هفته اول سی و چهارسالگی ام پر از آشوب گذشت و همه جوانب زندگی ام را تحت تاثیر قرار داد. این که دقیقا چه شد و چقدر منفی و چقدر مثبت بود خیلی محل صحبت نیست؛ اما آنچه بین همه ما مشترک است و شاید بد نباشد در موردش حرف بزنیم این است که هر چقدر هم که برنامه ریزی شده و حسابگرانه پیش برویم، زندگی همواره دستش را در جیبش می کند و بسته های غافلگیری اش را به بغل مان می اندازد! ولو این که خوشایندمان هم نباشد. درست همین لحظه است که هر آنچه آموخته ایم باید بکار بگیریم و داشته های مان را ارتقا بدهیم. تا وقتی دریچه های یادگیری را حتی اگر شده به قیمت گزاف نبسته باشیم برنده ایم و هرچه بزرگ تر غافلگیر شویم در نهایت سود بیشتری خواهیم برد اما روزی که گیرنده هامان خاموش بشود روزی ست که زندگی به انتهای خودش رسیده است. در واقع راحت تان کنم که آنچه باعث رنج مان از تمام مفاهیم زندگانی می شود جهل است.
و تامام.


نظرات()   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو