جمعه 24 آبان 1398  08:10 ب.ظ
توسط: نیلوفر

خب من در حالی که خالی از احساس امنیت برای ماندن در وطن خودم از کنار پری هیتر رد می شدم، برای اولین بار یکی از هزاران کفتر چاهی را که در سایت ما زندگی می کنند، دیدم در حالی که خواب بود!! گذشته از اینکه انگار نه انگار که اینجا صنعتی ست با انواع آسیب ها، درست وسط راه! بی آنکه از گذر ما تکانی بخورد.. به این فکر می کردم که اگر دوبال خوشرنگ مثل او داشته باشم می مانم؟ اینچنین در خواب عمیق... به این فکر می کردم برای باز شدن دو بالم چقدر کار دارم و کمی بعد با مرور حداقل یک سال اخیر به این نتیجه رسیدم که در واقع چقدر کار ندارم، توان و قدرتی بایدم که به جای همه نبودن ها و نداشتن ها پشتم را بگیرد تا بال باز کنم. بعد به مقصد نرسیده به این نتیجه رسیدم مردم سرزمینم هیچکدام شان هیچ کس را ندارند بجز خودشان... و کلید که به در انداختم تصویر کفتر در خواب را عقب زدم و تصویر سرزمینی که به تاراج غیر مردمم رفته است را هم.. سرزمینی که انگاری از آن ما نیست و به قول الهام تک تک مان را در خانه هامان کشتند... بدون دخالت دست... 
بر من و شاید هم بر ما، لازم است که همه چیز را از تن و جان مان بریزانیم و راه بیفتیم دنبال آن قدرت خودی که پشت مان را بگیرد...


نظرات()   
   
چهارشنبه 22 آبان 1398  07:56 ب.ظ
توسط: نیلوفر

اولین روز پاکی با قدرت سپری شد! این روزها درست مثل اولین روزهای ترک کردن است. البته که ترک کردن موضوعات مختلف، ماهیت مشابهی دارد و یک فرآیند مغزی مشابه رخ می دهد؛ لذا اولین روز پاکی با قدرت سپری شد. در گفتگوی ذهنی که البته با صدای بلند در پیاده روی امروز صبح در مسیر بلوار سیمان داشتم، کلمه "هِرّی" به تعداد بیشتر و با تشدید محکم تری تکرار شد و احساس قدرت را در من نهادینه تر کرد! در کتاب عادات اتمی که این روزها سعی می کنم به هر ترتیبی بخوانم و به کارش بگیرم یک جمله ای هست که به شدت به دلم نشسته و به نظرم بتواند کمک حالم باشد؛ نوشته هر چیزی را که می خواهید و هر نتیجه ای را که به دنبالش هستید، شبیه کسی باشید که آن را دارد و به آن رسیده است. امروز که قدم هایم را نمی دانم از سر حرص یا هر چیز دیگری، محکم به زمین می گذاشتم به خودم یادآوری می کردم شبیه کسی باش که از این روزها گذشته است... 
و امروز در اولین روز پاکی قوی هستم.


نظرات()   
   
دوشنبه 20 آبان 1398  07:25 ب.ظ
توسط: نیلوفر

می دانید نقطه شکست روابط مان کجاست؟! می دانید کدام ضربه تُنگ ظریف رابطه ها را از هم می شکند؟ 
بله؛ قدیمی ها هم همیشه گفته اند.. همان جا که "من" شکل می گیرد. انگاری که سنگی بیفتد و به صدای ظریفی، شیشه ای بشکند. "من" که شکل گرفت نه گوش مان صداهای سخن دوست را می شنود و نه چشم مان آنچه را می بیند که روزی دیده بود. اسمش را می گذاریم گذر زمان! اسمش را می گذاریم غبار روزگار! اما کور خوانده ایم. آتش به پا کرده ایم و خودمان خبر نداریم تا وقتی شعله بکشد.. 
امان از جان سوخته...


نظرات()   
   
جمعه 17 آبان 1398  11:05 ب.ظ
توسط: نیلوفر

من آمدم برنامه ریزی کنم اما رفتم سر فایل های گذشته م و مثل دیوانه ها شروع کردم به خواندن سفرنامه های یزد و اصفهان دو سال گذشته و اصلا کاری ندارم به خوب و بد بودن آنچه نوشتم و یادبود های مثبت و منفی آن، اما تفاوت هایی که خودم و فضای اطرافم با این روزها پیدا کرده ایم چقدر قابل تامل بود؟!! انتظار رشد داشتم. یعنی بیشتر از این انتظار رشد داشتم، اما کلی فاکتور از دست رفته... مهم تر از همه اینکه وقتی شخصیت قوی نداشته باشم و درون محکمی نساخته باشم داشته هام مثل ماهی از تو بغلم سر می خورند و من نمی توانم از هیچ کدام دفاع کنم و یا حتی مراقبت. موضوع ساده تر از چیزی ست که من آن را پیچانده ام.


نظرات()   
   
جمعه 17 آبان 1398  08:31 ب.ظ
توسط: نیلوفر

دیدید از یک جایی به بعد خودتان جای آن تماشاچی را می گیرید که از بیرون گود به نمایش تان نگاه می کند؟! آمد و شد ها، قصه ها و اتفاقات، بزارها و بردارها را از خارج دایره قسمت تان می بینید؟! دیدید از یک جایی به بعد انگاری نشسته اید پای جعبه زندگی تان و از دورتر می بینید که کجاهایش غلط است و کجاهایش تصنعی و احیانا کجاها واقعی... می بینید به ظاهر درست و مرتب شده است ها، اما دقیقا آن قلب ماجرا حفره ای خالی وجود دارد که لابه لای پر و بال ماجراها پیدا نیست. نشسته اید بیرون و حالا از آن جا که انگاری بلندتر است می بینید که آن کفش اندازه پای شما نیست و این لباس برای تان تنگ است و آن یکی اگرچه به تن تان نشسته اما قواره شما نیست.. و چه فرقی هست بین مان که یکی می شود غنی زاده و "مسخره باز" را می سازد و یکی دیگر ترابی و "هزار تو" را؟! آنجا که مرد میدان باشیم و از آن بلندی دست ببریم وسط سن! آنجا که یک بار برای همیشه جای هر نقش و هر لباس و هر دکوری را مشخص کنیم؛ حتی اگر قرار است مسخره باز باشیم...


نظرات()   
   
یکشنبه 12 آبان 1398  09:08 ب.ظ
توسط: نیلوفر

آمده ام نشسته ام پای لپتاپ با دنیایی کار انباشته شده اما جز نفس کشیدنش و اینجا نوشتن هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم. حتی گوش کردن به موسیقی را هم به تنهایی تاب نمی آورم. فشاری که این بار دارم تحمل می کنم نوعی فشار بی قرار است. این بار دارد همه جوره تلاشش را می کند که بهم ثابت کند از یک جایی به بعد انقدر قوی نمانده ام که بتوانم وضعیت هایی این چنینی را تاب بیاورم که ترک هایی دارم که به شدت به مراقبت نیاز دارند.
خوب می دانم که باید هر چه سریع تر تغییراتی که لازم است انجام بدهم و اصلاحاتی که ضروری ست اتفاق بیفتد اما چنان کرخت و سنگینم که هر روز بیشتر عقب می مانم.. 
این روزها، روزهای خوبی نیستند.. روزهایی هستند آغشته به درد...


نظرات()   
   
یکشنبه 12 آبان 1398  08:50 ب.ظ
توسط: نیلوفر

نمی دانم همه جای دنیا همین است یا فقط ما این چنینیم؛ نمی دانم همه جای دنیا آدمها تا این حد در ارتباط و تعامل بی سوادند یا فقط سمت ما چنین است.. از یک آدرس پرسیدن ساده تا انتقاد کردن تا دوستی تا همکاری و هر کجای حقیقی و مجازی دیگر را که ببینی کمیتش لنگ است که! این که چرا پیوسته بدتر از بد می شود به این دلیل است که باور نداریم چنین وضعیتی بین مان هست، بی تعارف. 
اینکه نه تنها به سمت بهبود نمی رویم بلکه هر روز اوضاع بدتر هم می شود از این جهت است که هر کدام مان گمان می کنیم از این جمع بیمار جداییم و بیرون دایره ایستاده ایم و سایر خلق خدا باید بروند پی شفا! و در نهایت هر کدام مان تبدیل شده ایم به خرده وضعیتی از یک ناهنجاری عجیب و عمیق... 
حالا هربار که می خواهم پای نوشته هایم هشتک بزنم، یاد این دوست خوب مان میفتم: هشتک طبق معمول خر نویسی و الاغ نویسی و چیز و شعر نویسی....!!


نظرات()   
   
جمعه 10 آبان 1398  05:54 ب.ظ
توسط: نیلوفر

سلام برتو ای خانه قدیمی
سلام بر تو ای مونس همیشه
سلام بر تو ای گوشه امن
من آمده ام، بازگشته ام به تو... از همه فضاها و همه آدم ها و همه گوشه ها... 
فرزندت را بار دیگر به آغوش بگیر... فرزندی دردمند، زخمی و غمگین...
بازگشته ام مام کوچک من...


نظرات()   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو