سه شنبه 14 فروردین 1397  04:29 ب.ظ
توسط: نیلوفر

...

آن حجم بزرگ از اندوه كه دوست داشتن و دل بستن به من تحمیل كرد عاقبت رساندم به این نقطه كه شروع كردم به تك به تك رها كردن، دل بریدن، گذشتن تا آن جایی كه بودن هیچ كسی بهتر از نبودنش نباشد.

*از وبلاگ در همین حوالی
پریسای عزیزم


نظرات()   
   
یکشنبه 15 اسفند 1395  07:58 ق.ظ
توسط: نیلوفر

 

بیایید فکر کنیم چه می‌شد اگر ناگهان به شکل معجزه آسایی جاها عوض می‌شد و این مردها بودند که عادت ماهیانه می‌شدند و زنان دیگر پریود نمی‌شدند؟ پاسخ روشن است: عادت ماهیانه ناگهان به یک اتفاق فرخنده‌ی نرینه‌محور، با ارزش، دلخواه و دلیلی برای به رخ کشیدن خود تبدیل می‌شد.

مردان درباره‌ی مدت و مقدار خونی که از آن‌ها می‌رفت لاف‌ها می‌زدند.

پسرها آغاز شروع سن قاعدگی را با جشن و مراسم آیینی و پارتی‌های باشکوه برای شروع نشانه و نماد مردانگی جشن می‌گرفتند.

کنگره ایالات متحده‌ی آمریکا "موسسه‌ ملی دردهای قاعدگی" را تاسیس و هزینه‌هایش را تقبل می‌کرد تا از درد ماهانه‌ی مردان بکاهد.

نوار بهداشتی و تامپون در همه‌ی مکان‌های عمومی رایگان و مشمول یارانه دولتی می‌شد. (صدالبته که عده‌ای از مردان خودشان هزینه‌ی تامپون را می‌پرداختند تا از مارک‌های خیلی منحصربفرد و خاص و گرانی مثل "تامپون جان وین"، نوار بهداشتی محمد علی، "نوار بهداشتی برای روزهای مجردی" و تامپون برای "اوج لذت" خرید کنند.)

نظامی‌ها، سیاست‌مداران جناج راست و مذهبی‌های بنیادگرا عادت ماهیانه را به عنوان سند محکمی که تنها مردها هستند که می‌توانند به عضویت ارتش درآیند و از میهن دفاع کنند علم می‌کردند. شعار هم می‌دادند:« باید خون دهی تا توانی از خون و ناموس حفاظت کنی.»سیاستمداران دست راستی می‌گفتند آیا اصلا یک زن می‌توانند بدون درک و تجربه‌ی چرخه‌ی طبیعی رفتن خون از بدن که ودیعه‌ای طبیعی و آسمانی است توان مدیریت داشته باشد؟ رهبران مذهبی یهودی‌ها می‌گفتند بدون خروج ماهیانه ناخالصی خون از بدن، زن یک موجود گناهکار بیش نیست. کشیش‌ها می‌گفتند چگونه یک زن می‌تواند خون خود را برای گناهان ما دهد؟

مردان رادیکال، سیاست‌مداران چپ و انقلابیون اصرار می‌کردند که خب البته درست است زنان با ما برابر هستند، اما ما متفاوتیم. بعد هم تاکید می‌کردند هر زن می‌تواند همتای آن‌ها باشد اگر ماهیانه زخمی در تن خود ایجاد کند تا یک مقدار خون از تنش رود ( باید برای انقلابی بودن خون داد!) یک راه هم این است که زنی که می‌خواهد همتای این انقلابیون چپ عزیز باشد تاکید کند که اهمیت بی‌بدیل قاعدگی را درک می‌کند و در حلقه‌ی روشنگری مردان درباره اهمیت این پدیده شرکت مستمر داشته باشد.

پسرهای لات و لوت خیابان عربده می‌زدند " من یک مرد سه لا نواربهداشتی‌ام" یا نگاهی به وسط پای رفقایشان می‌انداختند و با اشاره به برجستگی سه چهار نواربهداشتی می‌گفتند" رفیق! به نظر عالی میای" و بهم های فایو حواله می‌کردند.

تلویزیون‌ها برنامه‌های چندساعته مفصل درباره‌ی اهمیت این ویژگی ارزشمند می‌ساختند. برنامه‌هایی با عنوان "ریچی و پستی به دنبال متقاعد کردن فونزی که اگرچه دو ماه است پریود نشده است اما او هنوز فونزی کبیر است."

و روزنامه‌ها پر از تیترهایی بود مثل "قاضی به دلیل استرس ناشی از عادت ماهیانه متهم، حکم به عفو داد"

و عنوان فیلم‌های سینما پر می‌شد از پل نیومن و رابرت ردفورد در "برادران خونی."

مردها کلی استدلال برای زنان می‌آوردند که اینترکورس در هنگام پریود بسیار لذت‌بخش‌تر است. لزبین‌ها متهم می‌شدند که از خون و در نتیجه از "حیات" هراسان هستند و به همین خاطر لزبین شدند. درگوشی هم می‌گفتند" شاید هم چون یک مرد با عادت ماهیانه خوب نتوانسته تور کند."

و اوه صد البته که مردان روشنفکر وظیفه‌ی ارائه مهم‌ترین استدلال‌های اخلاقی و عقلانی را برعهده می‌گرفتند: چگونه یک زن می‌تواند در ریاضیات، اندازه‌گیری، اهمیت زمان و مکان به تخصص و مهارت رسد وقتی به او توانایی ویژه‌ی چرخه‌ی خروج خون از تن در هماهنگی با تغییرات سیارات و ماه و طبیعت داده نشده است؟ مردان فیلسوف و تئوریسن‌های مذهبی این سوال فلسفی را مطرح می‌کردند که آیا راهی هست تا برای زنان بتوان ضرب آهنگ طبیعت را که آن‌ها از دست داده‌اند، جبران کرد؟ آیا راهی هست تا آن‌ها بتواند تجربه‌ی سمبلیک مرگ و حیات دوباره در هر ماه را که از تجربه‌ی آن عاجزند درک کنند؟


و اما مسلمانان عزیز
ورود به مساجد در این مقطع زمانی دارای ارج و قرب بیشتر بود
مردها به خدا چند پله نزدیک تر می شدند چون هر ماه مورد عنایت حق ... قرار می گرفتند
انجام تمام فرایض دینی در زمان پریود دارای ثواب چند صد برابر بود
کشتن یک مرد در هنگام پریود مشمول دیه دو برابر بود
دیه مردان سه برابر زنان می شد
وجود مرد در هنگام پریود پاک و رو حانی و مقدس محسوب می گردید
و.....................................هزار مصیبت ننوشته دیگر

 


نویسنده : ناشناس


نظرات()   
   
جمعه 4 تیر 1395  06:57 ب.ظ
توسط: نیلوفر

من در اولین خبر رادیو بلاگیها!
ممنونم از حسن توجه شیرین شان!
http://radioblogiha.blog.ir/post/83


نظرات()   
   
جمعه 23 بهمن 1394  06:07 ب.ظ
توسط: نیلوفر

هرگز با او زیر یک سقف زندگی نکرده است هیچ وقت زمان طولانی را کنار هم نبوده اند هیچ وقت در حالت عادی و معمولی زمان بر آنها نگذشته هرگز در خانه اش نبوده است برایش غذایی نپخته چای دم نکرده لباس هایش را توی ماشین لباس شویی نینداخته و پیراهنش را اتو نکرده است حتی هرگز با او نخوابیده هیچ وقت یک تخت از آنِ آن دو تن نبوده است هیچ شبی کنارش چشم هایش را نبسته و هیچ نیمه شبی در آغوشش نیارمیده است.. هیچ صبحی بیدارش نکرده و هیچ وقت لقمه های صبحانه اش را در نان نپیچیده است.. هیچ وقت... اما جز او شاید تنها یک نفر دیگر بداند که آبمیوه را برای صبحانه ترجیح می دهد و حداکثر دو بار در هفته تخم مرغ.. شوید پلو با گوشت یا ماهیچه غذای مورد علاقه اوست چای اش سبز است و یک بار قبل از ظهر می خورد و یک بار بعد از شام.. ساعت ده صبح یک لیوان شیر می خورد و یازده هم میوه.. ناهارش اغلب سالاد است یا خیلی بخواهد ناپرهیزی کند گوشت سفید.. عصرها اغلب با لبو یا شلغم در فصل سرد و هندوانه و طالبی در فصل گرم و میوه ته بندی می کند تا شامش فقط نان جو باشد به همراه ماست یا سبزیجات.. شاید فقط یک نفر دیگر غیر از او بداند که فقط در مهمانی ها و سفر است که خوراکش خارج از برنامه می شود فقط یک نفر دیگر بداند که او عاشق طبیعت و سفر است تقریبا همه جا را دیده و هر جا که برود حتما شیرینی هایش و استخر و سونایش را امتحان می کند. هرگز با او خریدی نرفته اما شاید تنها یک نفر دیگر هم غیر از او باشد که می داند فقط پیراهن های رنگ روشن و نخی می پوشد و اغلب زیر پیراهنی تن نمی کند چند جفت کفش دارد چند تا کت و شلوار و هر کدام مناسب کجا هستند.. که لباس راحتی اش شلوارک کتان است و تی شرت سه دکمه و مایواش آبی و پادار است و حوله استخرش زرد و حوله حمامش سورمه ای... شاید تنها یک نفر دیگر هم باشد که بداند که در بسته بندی وسایل و بستن بار بسیار با دقت اما نامرتب است برای هر جایی و هر کاری وسایل مختص به خودش را استفاده می کند و از همه چیز یادداشت برمی دارد.. و "حتما" به جز او فقط یک نفر هست که می داند طبع او تا چقدر گرم است، چطور و چه وقت تحریک می شود و حتی چطور ارضا می شود.. چطور در آن لحظات در آغوشش می فشاردت و نفس هایش با چه ضربی بیرون می آید.. که بعدش تا چند دقیقه توی آغوشش نگهت می دارد و حتما در مورد آنچه گذشته حرف می زند.. هرگز با او زیر یک سقف زندگی نکرده اما می تواند برنامه هایش را پیش بینی کند می تواند تصور کند چطور فوتبال می بیند چطور به پهلو دراز می کشد بالش را زیر سرش تا می کند و دستش را روی تنش دراز می کند که چرت سر ظهرش را بزند چطور به صندلی تکیه می زند و تیترهای روزنامه را نگاه می کند و هر روز این کار را تکرار می کند که از اخبار و اطلاعات روز دنیا جا نماند... مونس او نیست اما شاید حتی از آن یک نفر هم بهتر بداند احوالات او چطور می گذرد..   

به دوسالگی نزدیک می شوند و امروز که ازش می پرسم که آیا دوستش دارد؟ به جرئت می تواند بگوید بله. همه نشانه ها بر این مهر و بر این محبت عمیق گواهند.. هر طور که این علاقه را از اول به آخر می رویم به تلخی عمیقی به هیچ جا ختم نمی شود... چند و چون و درست و غلط آن رابطه ی هست و نیست را کناری می گذارم از کرسی قضاوت نزول اجلال می کنم -شما هم این کار را بکنید- و مفهوم دیگری ذهن جا مانده از این وادی مرا به خودش درگیر می کند... با خودم فکر می کنم شاید افسانه های پارسی واقعی ترین عاقبت را نشان داده اند و شاید دوست داشتن همین باشد که همه چیز را بهتر از حتی آن یک نفر هم بدانی اما تنها کسی که به وصل نرسد تو باشی..

نمی دانم...


نظرات()   
   
دوشنبه 28 دی 1394  12:40 ب.ظ
توسط: نیلوفر

در تمام کشورهای دنیا مکان‌هایی وجود دارد به نام فاحشه خانه و بار . افرادی هم وجود دارند با نام های فاحشه و رقاص. این افراد برای فروختن تن خود و به نمایش گذاشتن آن پول می گیرند.این پول توسط صاحب مکان و فضا دریافت می‌شود و درصدی از آن به این افراد تعلق می گیرد. گروه دوم ، دسته ای اند که امنیت جسم آنان توسط پلیس تامین می شود. اگرچه ‌آنان به نمایش تن خود دست می زنند، اما هرگونه تماس جسمی توسط مردان سبب به زندان افتادن این مردان  خواهد شد. خارج از این مکان‌ها هرگونه نگاه مرد به زن و هرگونه تماس جسمی با آنان در ملا عام یا بدون اجازه ی زن زندان دارد. این مکان‌ها به قصد لذت برپا می‌شوند و افراد با شرایطی اجازه ی ورود به این مکان‌ها را دارند.

پیش از این‌ها در  تهران محله ای وجود داشت به نام «شهر نو» که چنین ویژگی‌هایی را داشت. با آغاز انقلاب عده‌ای از تندروها بخشی از ‌آن زنان را سوزاندند و با افتخار جسدهای سوزانده شده را به نمایش گذاشتند. ‌آنان نمی دانستند سال‌ها بعد تمام خیابان‌های این کشور در نگاه برخی مردان تبدیل به فاحشه‌خانه می شود وقتی پای آنان  توی تاکسی هرروز و هرروز به زنان می خورد و هیچکسی آنان را دستگیر نمی کند و لذت در نگاه آنان به اصابت دو پا تقلیل پیدا می‌کند.

آنان نمی‌دانستند که یک روزی توی تاکسی دست مردان به سینه ی زنان برخورد می کند و هیچ پلیسی آنها را به دلیل تجاوز دستگیر نمی کند.

آنان نمی دانستند سال‌ها بعد مردمی پیدا می‌شوند که دین و سکس را یکی می کنند و نام آن را می گذارند صیغه ی یک ساعته و عفت؛ و مهریه را که نشانه ی مهر است نه تجارت بدن؛  آلوده می‌کنند.

آنان نمی دانستند سال‌ها بعد نگاه هرزه ی مردان در برخی ادارات دولتی تمامی ندارد و آنان هرروز به تن‌ها و روح ها تجاوز می کنند و نه با آنان سکس، و کسی شکایتی ندارد از این همه فساد.  .

حالا به دختران وعده ی بهشت می دهند و حدیث جعلی می سازند که خشنود کردن مردان سبب سعادت و عفت است و زنانی پیدا می‌شوند شبیه به همان صاحبان خانه‌های شهر نو، زنانی که مهریه ها را که امری  معنوی  است در جوراب های خود پنهان می کنند و بخشی از ‌آن را برمی دارند، بعد ساعتی لذت را به مردان اغلب متاهل می بخشند و بعد آن زنان را رها می کنند در خیابان ها ، تا توی تاکسی پای مردانی که نمی توانند مهریه بدهند به آنها برخورد کند....

حالا دختران رها می شوند در تمام شهرهای این کشور و مردان خواستگار از آنان می خواهد تا دماغ هایشان را عمل و سینه هایشان را بزرگ کنند و هیچ پلیسی بابت این همه تجاوز به جسم و روان زنان هیچ کسی را دستگیر نمی کند. حالا  در گوش تازه عروس ها می خوانند در تخت شبیه روسپی‌ها باش، بی اینکه پلیسی مراقب جسم و روان  تو باشد و تاکسی‌ها اغلب آدم ها را به شهر  نو می برند، برای لحظه ای....

حالا دختران رها می شوند با جمله ی :اگر با من سکس نداشته باشی می روم سراغ یکی دیگر....و کسی بابت این تجاوز روانی کسی را دستگیر نمی کند.

حالا دختران با همین مردان سکس می کنند و مرد بعدی به آنان می گوید فاحشه! و هیچ پلیسی، هیچ پلیسی از هیچ زنی حمایت نمی کند. 

کجا هستند آن مردم تندرو؟ راستی چرا سکوت می کنند؟

 


* از وبلاگ آلما_توکل (تهمینه حدادی)


نظرات()   
   
چهارشنبه 4 آذر 1394  10:35 ق.ظ
توسط: نیلوفر

ما زنهـــــا رســم خـــوبی داریــــم

زمانــــه که سختـــــــ می گیــــرد،

شـــروع می کنیــــم به کوتــــاه کردن

ناخـــن ها،

مــــوها،

حــــرف ها،

رابطــــــــه ها...


ویرجینیا وولف - خاطرات خانه ییلاقی


نظرات()   
   
سه شنبه 13 مرداد 1394  02:10 ب.ظ
توسط: نیلوفر

یک زن باید زیاد کار کند باید برود سرکار.بعد بیاید و کارهای متفرقه و روزمره اش را انجام بدهد؛ بعد بنشیند و بقیه کارهای مرتبط با شغلش را انجام بدهد. بعد عین جسد ساعت یازده ولو شود توی تخت و ساعت پنج صبح دوباره بلند شود یک زن باید توی ون خوابش ببرد باید بزرگترین آرزویش خوابیدن باشد باید هی خمیازه بکشد باید کارهایش تمام نشدنی باشد باید زیر ابرویش دربیاید باید آرزو کند که جسم خسته اش تا حمام برسد باید شانه کردن موهایش از فرط خستگی یک مصیت باشد.
چنین زنی وضعیت مطلوبی دارد؛ در چنین وضعیتی او به تنها چیزی که فکر می کند خوابیدن است او در چنین وضعیتی به عشق فکر نمی کند وضعیت مطلوبی است؛ چنین شرایطی نرمال است چنین وضعیتی بهترین وضعیت دنیاست همانا!!

+ از تهمینه حدادی بزرگوار (آلما توکل)
++ پست قبل نیز جدید است.


نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic